زين العابدين شيروانى

45

بستان السياحه ( فارسي )

و ده الى صد و پانصد الى هزار طرح كنند و ده هزار نيز كفته‌اند دويّم آنكه شىء واحد را تدبير نموده نفسى و روحى و جسدى از آن شىء واحد اخراج كرده بمدد نار فصل و وصل نموده و حل و عقد كرده اكسير سازند آن نيز خاكى احمر شود الهنا واحد و حجرنا واحد كنايت از آنست كويند يك مثقال ازين اكسير بر هزار بلكه صد هزار بلكه پانصد هزار مثقال نحاس طرح نمايند از نحوست بيرون آيد و طلاى احمر شود و برخى قطرهء بر قنطار كفته‌اند و در مادهء حجر مكرّم اختلاف نموده‌اند و هريك از محقّقان چيزى اختيار كرده‌اند اكثر صاحبان اين فن كفته‌اند كه حجر مكرّم خاك محترم است و خاك سرخ بهتر از خاك سفيد است و خاك سفيد از ساير خاكها بهتر است بعضى كويند مادّه حجر ملح است و ملح سنك به عمل نزديكتر است از ساير املاح فرقهء كفته‌اند كه حجر مكرم موى سر جوانانست و اين قريب الفعل است و زمرهء بر آن رفته‌اند كه بيضه يعنى تخم‌مرغ است و طايفهء بيان كرده‌اند كه حجر دوده است و بعضى ديكر كفته‌اند كه خونست و جمعى كثير ذهب را حجر مكرّم دانسته‌اند و زمره بيان نموده‌اند كه در مواليد ثلاثه حجر موجود است بعضى به عمل قريب و بعضى بعيد است اين كلام خالى از قوّتى نيست سيّم آنكه فلزّات ناقصه را به وزن خاص و معيار مخصوص درآورده و ذوب كرده زر سرخ و نقرهء سفيد برآيد بىآنكه فلزّات را تنقيه كنند و طاهر نمايند و به همين طريق كه هست عمل كنند صاحب اين علم به‌غايت نادر و عزيز الوجود است چنانچه راقم در عالم سياحت عالم به اين فن نديده و به كسى نيز نرسيده كه وى ديده باشد و ليكن آن دو قسم فىالجمله مشاهده شده است در بلاد هند و سند و مغرب و بلاد روم و شام و مصر و بربر و صاحبان اين علم بهم مىرسند بدانكه جمعى از حكماء و عرفا درين فن شريف نظما و نثرا عربى و فارسى و تركى و غيره كتب بسيار و رسايل بيشمار تاليف كرده‌اند و برمز و كنايه و اشاره و كاهى تصريح نموده‌اند مانند افلاطون و ارسطو و طغرا و خالد از حكما و جنيد بغدادى و جلال الدّين رومى و محى الدّين عربى و ذو النون مصرى و سيّد نعمة اللّه كرمانى از عرفا بسيارند مولانا رومى فرموده بيت قادرم بر كنجهاى شرق و غرب * ليك شب روغن ندارم در چراغ شاه نعمة اللّه قدس سرّه فرموده بيت جوهر زرنيخ چه شد ته‌نشين * ناز كن آن‌وقت بخاقان چين اكثر اهل صناعت كفته‌اند كه چون جوهر زرنيخ مثبت و قمر مكلس و زيبق ثابت را به وزن مناسب جمع نموده با ماء خالد مكرّر حل و عقد نموده و مس ملايم و هند البته نحاس را از نحوست پاك كند و به مرتبه قمر رساند در اين خصوص جناب نور على شاه قدس سرّه بيان فرموده مثنوى كه يكى جوهر كرفت او از علم * با يكى كلس القمر بنمود ضم پس دو جوهر يار كرده بر فرار * وز عقاب ثابتش افزود چار بعد تدبيرات و تسحيق بليغ * سيم و زر افشاند هر سو بىدريغ و نيز مولانا شمس الدّين تبريزى در علم حجر بطريق رمز فرموده بيت تركيب اين صناعت در بيتكى نهادم * روشن چنان كه داند هر زيرك سخن‌دان از آب و باد و آتش وز خاك پاك صنعت * چارودوئى مضاعف مخلوط كن به ميزان تا بر تو كشف كردد اسرار آن تمامى * جمع آر هشت و چارى بازش بكن پريشان اينست منزل صعب اين راه چون بريدى * بايد رسى به منزل از طىّ اين بيابان تا آب و باد و آتش از خاك مايه‌بيزى * زنهار تا نكردى چون ديو كرد انسان در برّ و بحر پيدا در شرق و غرب موجود * پيش غنى و درويش با شهريار و دهقان خار و عزيز و سنكين بىقيمت و بىقيمت * چون لؤلؤ و جواهر از خاك و آب ارزان و شيخ احمد بونى در كتاب شمس المعارف در علم ميزان چنين بيان نموده وصفته العمل به ان تاخذ من المرّيخ الخالص من السّواد جزء واحدا و من الزهرة المقطوعة الظل جزأين ثم تسبكا و تأخذ من القمر المرزن ثلاث جزءات و من الشمس اربع جزءات و تسبكا ايضا ثم تلقى المسبوك على المسبوك الثانى حارا على حار يصيرا جسدا واحدا ثمّ تاخذ من الجدول الثانى من الشمس جزء واحدا و من القمر جزأين و تسبكا و من الزّهرة ثلاثة اجزاء و من المرّيخ اربع جزات